گروه اسمی1

هر گروه اسمی از  یک اسم به عنوان هسته درست می شود که می تواند یک یا چند وابسته  در پیش یا پس از خود بگیرد . ساختمان گروه اسمی را می توان این گونه نشان داد:

(وابسته پیشین ) +هسته +( وابسته پسین)

 مثال: (این)        کتاب      (خواندنی)

پرانتز علامت اختیاری بودن است و عنصر بیرون پرانتز اجباری است ؛ به عبارت دیگر اسم وابسته هم نگیرد باز هم گروه اسمی است چون بالقوه می توان برای اسم ، وابسته  یا وابسته های متعدد آورد .

هسته، مهمترین جزء گروه اسمی است .

هسته ی گروه اسمی، اسم است یا هرچه در حکم اسم باشد . ملاک تشخیص هسته ،اضافه است که به طریق زیر عمل می کند:

1.     وابسته های پیشین به یکدیگر اضافه نمی شوند و در بین آن ها و هسته نیز اضافه وجود ندارد : این دو کتاب

2.     اولین کلمه (اسمی) که نقش نمای اضافه (کسره) می گیرد ، هسته است: کتاب ِ خواندنی

3.     عناصری که پس از هسته قرار می گیرند، وابسته های پسین هستند که بعد از کسره به یکدیگر اضافه می شوند:

کتاب ِ خوب ِ من

در دو مورد زیر وابسته ی پسین بدون نقش نمای اضافه بعد از هسته قرار می گیرد :

الف) نشانه ی نکره : انسانی شریف

شریف وابسته پسین است.

ب) علامتهای جمع "ها" و "ان" که بدون کسره به هسته اضافه می شوند: درختان سبز .

درخت: هسته    ان: وابسته پسین    سبز: وابسته پسین

حداکثر سه وابسته ی پیشین می تواند پشت سرهم پیش از هسته قرار گیرد: همین دو حاج خانم محترم

نکته ی (1): وابسته های پیشین عبارتند از:

صفت اشاره: این – آن – همین – همان – چنین – چنان - ...

صفت مبهم: هر – همه – هیچ – دیگر – فلان – چند - ...

صفت پرسشی: کدام – چه – چند - ...

صفت تعجبی: عجب – چه - ...

صفت شمارشی: (یک – دو - ...) (یکمین – دومین - ...)

صفت عالی: صفت + ترین: بزرگترین، بهترین

شاخص: القاب و عناوین: دکتر، مهندس، حاج

مضاف الیه ها

صفت بیانی: صفت ساده- صفت فاعلی – مفعولی – لیاقت – نسبی و ...

علائم جمع: ها – ان – ون – ین – ات - «ی» نکره

صفت شمارشی: یکم – دوم – سوم - ...

نکته ی (2): وابسته های پیشین (قبل از هسته) و وابسته های پسین (بعد از هسته) مطرح شده به شرطی وابسته اند که همراه هسته باشند. 

نکته ی (3): مضاف الیه، علائم جمع و «ی» نکره بدون هیچ شرطی وابسته ی پسین هستند چرا که همیشه به همراه هسته می آیند.

نکته ی (4): «چند» هم می تواند صفت مبهم باشد(مثال: چند نفر را دیدم) . هم می تواند پرسشی باشد(مثال: چند کتاب خریدی؟)

نکته ی (5): «چه» هم می تواند صفت تعجبی باشد(مثال: چه فیلم جالبی!) و هم می تواند صفت پرسشی باشد(مثال: چه خبر؟)

نکته ی (6): صفات شمارشی«یک – دو – سه - ...» را صفات شمارشی اصلی گویند.

صفات شمارشی«یکمین – دومین – سومین - ...» را صفات شمارشی ترتیبی نوع 1 گویند.

صفات شمارشی«یکم – دوم – سوم - ...» را صفات شمارشی ترتیبی نوع 2 گویند.

نکته ی (7): از میان همه ی انواع «ی» فقط «ی» نکره وابسته ی پسین است ودیگر انواع «ی» وابسته ی اسم محسوب نمی شوند. هم چنین علامت جمع وابسته ی پسین است و آن را جزء هسته نگیرید.

نکته ی (8): عناوین و القاب مانند: آقا، خانم، دکتر، مهندس، پروفسور، سیّد، علامه، استاد، شهید، حاج آقا، سرکار، سرهنگ، دایی، عمه، خاله، کدخدا و ... به شرطی شاخص هستن که بعدشان هسته بیاید و بعدشان کسره نیاید.(البته این شرط برای بقیه ی وابسته های پیشین هم صادق است.)

مثال: او دکتر است. / او دکتر قلب است/ او دکتر حسینی است/

           مسند                               مسند           شاخص

او کیف دکتر را برداشت / او خانه ی دکتر حسینی را بلد نبود/

          مضاف الیه                                        شاخص

نکته ی (9): صفت های بیانی عبارتند از:

-        صفت فاعلی:

بن مضارع +  نده: گوینده، رونده، آیند، ...

بن مضارع + ان: خندان، خرامان، روان، ...

بن مضارع + ا: روا، زیبا، گویا، ...

-        صفت مفعولی: بن ماضی + ه: گفته، دیده، رفته، ...

-        صفت لیاقت: مصدر + ی: دیدنی، شنیدنی، خوردنی، ...

-        صفت نسبی: اسم + پسوند نسبت: ادبی، زرّین، سیمینه، تلفن چی، مردانه، جسمانی، ...

-        صفت های عادی(ساده): خوب، زشت، خوش رنگ، ...

نکته ی (10): هسته ی گروه اسمی اولین اسمی است که در گروه اسمی کسره دارد.   (به جز یک استثناء که در نکته ی 12 به آن اشاره می کنیم).

مثال: در گروه زیر هسته چیست و وابسته های پیشین و پسین کدامند؟

«همین دو ماهی بزرگ قزل آلای رودخانه»

هسته: ماهی (اولین واژه ای که کسره دارد)

وابسته های پیشین: همین(صفت اشاره) – دو(صفت شمارشی)

وابست های پسین: بزرگ(صفت بیانی) – قزل آلا(مضاف الیه) – رودخانه(مضاف الیه)

نکته ی (11): اگر هیچ کلمه ای در گروه اسمی کسره نگیرد آخرین کلمه، هسته است.

مثال: کدام دو میز؟

هسته: میز

نکته ی (12): استثنای نکته ی 10، صفتِ مبهم «همه، تمام، کل» است. اگر «همه» کسره هم بگیرد، صفت مبهم و وابسته ی پیشین است.

مثال: «همه ی دانش آموزان»

هسته: دانش آموز

وابسته ی پیشین: همه(صفت مبهم)/ وابسته ی پسین: ان(علامت جمع)/

*    لازم به ذکر است که بعضی اعتقاد دارند در چنین ترکیباتی «همه» چون کسره دارد هسته است و   «دانش آموز» وابسته ی پسین و مضاف الیه؛ اما نظر کنکور سراسری همان است که در نکته ی 12 مطرح شده است و کنکور سراسری «همه» را در چنین ترکیباتی «صفت مبهم» به حساب آورده است. کافی است مراجعه کنید به سؤال 11 کنکور سراسری سال 84 رشته ی هنر و سؤال 13 کنکور سراسری سال 85 رشته ی زبان(ما این دو سؤال را در قسمت تست های این بخش آورده ایم.)

نکته ی (13): دو صفت مبهم «دیگر و چند» می توانند پس از هسته هم بیایند.

مثال: دیگر کتاب = کتاب دیگر / چند کار = کاری چند

 

گروه اسمی2

گروه اسمی چیست؟

 

به اسم های موجود در یک جمله گروه اسمی می گویند .

 

گروه چیست ؟ گروه در این جا به معنای اصطلاحی که تا کنون با آن سر و کار داشته اید نیست . یعنی مثلاً ما در زندگی خود تا زمانی که چند چیز در کنار هم قرار نگیرند ، به آن گروه نمی گوییم . مثلاً  ما به مجموع چند نفر گروه می گوییم . ولی هیچ گاه به یک نفر گروه نمی گوییم.

 

توجّه : گروه در زبان فارسی چنین معنایی ندارد . یعنی ما به یک کلمه ( اسم ) هم گروه می گوییم و به یک اسم با وابسته های آن نیز یک گروه می گوییم .

 

مثال : "  مداد " یک گروه اسمی است . " مداد مشکی" هم یک گروه اسمی است . " چهار مداد مشکی " هم یک گروه اسمی است .

 

توجّه : در هر گروه یک هسته وجود دارد و ممکن است یک یا چند وابسته نیز وجود داشته باشد .پس وجود هسته اجباری و لازم و وجود وابسته اختیاری است .

 

چگونه یک گروه اسمی را در جمله تشخیص دهیم ؟

 

به این جمله دقت کنید :

من برای خرید کفش به بازار رفتم .

سوال : به نظر شما چند گروه اسمی در این جمله هست ؟

پاسخ : ۳ گروه

۱- من      ۲- خرید کفش    ۳- بازار

من ، نهاد است و نهاد همیشه یک گروه اسمی است .

خرید کفش ، پس از حرف اضافه ی " برای " قرار گرفته و متمم است . که "خرید " در این جا هسته و "کفش " وابسته است. 

بازار ، پس از حرف اضافه ی " به " قرار گرفته و متمم است .

 

می دانیم که متمم ها همیشه اسم هستند . در کل کلماتی که در نقش های مختلف ( متمم ـ مفعول ـ قید ـ مسند ) قرار می گیرند ، اسم هستند .پس شما اگر بتوانید نقش ها را تشخیص دهید گروه ها را هم تشخیص داده اید . حال چگونه هسته و وابسته را از هم تشخیص دهیم .

 

۱- خرید کتاب : اگر کلماتی را دیدید که با کسره به کلمه ی پس از خود متصل می شوند ، هسته هستند .

یعنی در یک گروه اولین اسمی که کسره می گیرد " هسته " و بقیه ی کلمات وابسته هستند .

مثال : در گروه " مداد مشکی من " مداد ، هسته و بقیه ی کلمات وابسته هستند . مشکی وابسته و من وابسته ی وابسته است .

در گروههایی که کلمات به هم اضافه نشده اند، آخرین کلمه، هسته گروه است.

مثال:  هر دو مداد 

هسته: مداد

 

سوال : در گروه " این خانه ی بزرگ " هسته و وابسته را مشخص کنید ؟

پاسخ : هسته ←خانه      وابسته ی پیشین ←این       وابسته ی پسین ← بزرگ

 

نتیجه : پس وابسته ها پیش یا پس از اسم قرار می گیرند . از همین رو زبان شناسان وابسته های را به دو گروه تقسیم می کنند .

۱- وابسته های پیشین  

۲- وابسته های پسین

#تمرین۱

🔒 در جمله زیر ابتدا گروههای اسمی را مشخص کنید سپس هسته و وابسته ها را بنویسید.

🔹'' آن روز ز عمر خویش مشمار.''

🔑 در جمله بالا ''تو'' نهاد محذوف است

     آن روز⬅ گروه مفعولی

     ز عمر خویش⬅ گروه متممی

✔ ''ز'' حرف اضافه است. (جزو گروه اسمی محسوب نمی کنیم)

✔ مشمار: فعل است. (فعل یا گروه فعلی جزو گروه اسمی نیست)

🔐 ۱- روز: هسته      آن: وابسته پیشین

   ۲- عمر: هسته   خویش: وابسته پسین

 

#تمرین۲

🔒 در گروههای اسمی، هسته و وابسته ها را مشخص کنید.

🔹 ''تصور همه از آینده، یک زندگی آرمانی و منطقی است.''

🔑 آرمانی: مضاف الیه است و 'منطقی' هم بوسیله حرف عطف ''و'' مضاف الیه زندگی شده است.

 

🔐 ؟؟؟؟؟

----------------------------------------------------------

#هسته  #وابسته

چگونه هسته ی گروه اسمی را تشخیص دهیم ؟

در ابتدا باید شکل های مختلف گروه های اسمی را بشناسیم وبدانیم که

گروه های اسمی به شکلهای زیر می آیند:

 

1-گروه اسمی یک کلمه ای

(در چنین حالتی مشکلی نیست همان کلمه، هسته است)

بهنام، کتاب خانه را تمیز کرد.   (هریک از نقشهای نهاد و مفعول و متمم یک گروه اسمی هستند.)

2-گروه اسمی ای که فقط وابسته پیشین دارد (در این حالت، کلمه ی آخر گروه را هسته بگیرید.)

نمونه :

این گل       آن دو کبوتر     هر چهار دانش آموز     بهترین معلم

 

3-گروه اسمی، فقط وابسته ی پسین داشته باشد. (در این حالت، اولین کلمه ی گروه اسمی که کسره یا نقش نما دارد را هسته بگیرید)

مانند: خداوند بخشنده مهربان

4-گروه اسمی هم وابسته ی پیشین دارد هم وابسته ی پسین. (در این حالت،

اولین کلمه ای  که (کسره یا ی) دارد را هسته بگیرید.

نمونه :

هر پنج خیابان شهر ما

خیابان :هسته است

هر : وابسته پیشین و صفت مبهم

پنج :  وابسته ی پیشین و صفت شمارشی

شهر : وابسته ی پسین و مضاف الیه

ما :وابسته ی پسین و مضاف الیه دوم

نمونه۲: این دو آهوی زیبا

دانش آموزان عزیز در این حالت، یادتان باشد که اولین واژه ی کسره دار هسته است. واژه های کسره دار دوم، سوم وچهارم همه را وابسته ی پسین بگیرید.

🌹نکته ۱:

همیشه هسته ی گروه اسمی یک اسم نیست بعضی مواقع، هسته ی گروه اسمی از نظر نوع کلمه، صفت است که جای یک اسم نشسته است.

نمونه :

هر پنج نویسنده ی نامی کشور

نویسنده (صفت است) هسته ی گروه اسمی.

 

🌹نکته ۲:

اغلب مواقع، گروه اسمی یک هسته دارد اما استثنا هم وجود دارد.

بعضی موقع یک گروه اسمی، چند هسته دارد.

نمونه :

پدر، مادر مهربان من

پدر:هسته

مادر: هسته    مهربان: وابسته پدر و مادر     من: وابسته(مضاف الیه پدر و مادر)

نمونه:

زنان، دختران ، پسران دلیر ایران

زن و دختر و پسر :هسته

پسران و دلیر وایران( وابسته پسین)

 

 

مجاز و علاقه

علاقه چیست؟

پیوند و تناسبی است که میان حقیقت و مجاز وجود دارد.  

قرینه چیست؟

نشانه ای است که ذهن را از حقیقت باز می دارد و آن را به جستجوی معنی مجازی برمی انگیزد.

***
 معمولا رابطه های زیر باعث می شود که واژه ای در معنی مجازی به کار رود:
- رابطه ی محليه : محل يا ظرف را اراده مي كنند ولي آن چه در آن است مورد نظر است

سراسرهمه دشت بریان شدند. (دشت به جای مردم دشت آمده است)
- رابطه ی کل با جز: ایران درمسابقات فوتبال قهرمان شد. (که ایران به جای تیم فوتبال ایران آمده است)
- رابطه ی جزء با کل : به کشتن دهند سر به یکبارگی (سر به جای تمام وجود آمده است)
- رابطه ی لازم با ملزوم : فلان را در دوستی پای نیست .(پای به جای پایداری آمده است)

  در اصطلاح علم بیان  این رابطه ها را علاقه نیز می نامند.

نمونه های دیگر:

1- یکی تازی ای برنشسته سیاه / همی خاک نعلش برآمد به ماه  (ماه به معنی آسمان)     

2- آن قدر گرسنه ام که می‌توانم تمام ظرف را بخورم. رابطه‌ای میان دو واژه‌ای ظرف و غذا در این عبارت است.

3- طاقت سر بریدنم باشد// وز حبیبم سر ِ بریدن نیست
سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.

4- کلام تو گیاه را بارور می کند و از نَفَسَت گل می روید
( نَفَس ، مجاز برای سخن است)

5- با زماني ديگر اندازه اي که پندم مي دهي   کاين زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نيست

  چنگ :  دست و مجازاً به معني اختيار

6- برو هر چه بایدت پیشگیر       ســـــرِ ما نداری، ســـــرِ خویش گیر

  سر :  مجاز (قصد/ فکر)    -  مجاز (قصد/ فکر)

7- آفرین جان آفریــــن پـــاک را                             آن که جان بخشید و ایمان خاک

قرینه: جان و ایمان بخشیدن                                                   مجاز : انسان  

8- چو آشامیدم این پیمانه را پاک                             در افتادم ز مستی بر سر خاک     

قرینه: آشامیدن  مجاز از شراب                                                                   

9- زبان خامه ندارد سرِ بیان فراق                          و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق 

مجاز از «تصمیم و اندیشه»  

10-  دفتر فکرت بشوی، گفته سعدی بگوی                    دامن گوهر بیار بر سَرِمجلس ببار   

 مجلس  مجاز از «اهل مجلس»

11-  سرشان را از بیخ تراشیده اند  « سر » مجازاً موی سر

12- برو اي گداي مسكين در خانه ي علي زن    « که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را »

« نگین » مجازاً انگشتر

13- فراموش کردی تو سگزی مگر /   کمان و بر مرد پرخاشخر   

  « بر » مجازاً نیرو و « کمان » مجازاً قدرت تیر اندازی

14- «جهان دل نهاده بر این داستان»

در این مصراع، معنی حقیقی «جهان» دنیا و گیتی است؛ اما منظور شاعر، معنی غیر حقیقی آن است.

معنی غیر حقیقی «جهان» در این مصراع، «مردم» است؛ بنابراین می گوییم، جهان مجاز از مردم است.

15 -   «مسابقات کشتی دهه ی فجر در ایران انجام شد و ایران به مقام اول رسید.»

معنی حقیقی واژه ی ایران چنین است: کشوری است در آسیای جنوب غربی که مرکز آن «تهران» است.

 درمثال بالا، ایرانِ اولی به معنی حقیقی خودش به کار رفته است؛ اما ایران دومی به معنی غیرحقیقی (مجاز) تیم ایران است.

16- پيش ديوار آن چه گويي هوش دار                تا نباشد در پس ديوارگوش

 « گوش » اندام شنوايي آدمي و در اين معنا « حقيقت » است بنابراين نمي تواند در پس ديوار بيايد و همين نكته قرينه اي است كه ذهن را به جست و جوي معني مجازي وا مي دارد . معني مجازي گوش در اين بيت « انسان جاسوس » است . علاقه اي كه « گوش » را به « انسان جاسوس » مي پيوندد علاقه ي جزئيه نام دارد زيرا گوش جزيي از انسان و اندام شنوايي اوست

17- بر آشفت عابد كه خاموش باش                  تو مرد زبان نيستي گوش باش

شاعر زبان را در معني « سخن » به كار برده است و بقيه ي واژه ها ي جمله ، قرينه اي هستند كه اين مجاز را معين مي كنند . زبان ابزاري است كه سخن با آن ادا مي شود و همين علاقه اي است كه معني حقيقي و مجازي را به هم مي پيوندد

18- ماه دشت لاله ها را روشن كرده است  ( ماه : مجاز از  معني نور ماه  )

19- دل عالمي بسوزي چو عذار بر فروزي  (  عالم : مردم عالم )

20- سپيد شد چو درخت شكوفه دار سرم  (  سر :  موي سر )

 

نكته

  از آنجایی که در « استعاره » لفظ در معنای حقیقی خود بکار نمی رود،لذا هر استعاره نوعی مجازاست.  بنابراين هر مجازی استعاره نیست، اما  همه ی استعاره ها مجاز هستند .

 مثال      :                                
الف) همه ی کلاس زدند زیر خنده .                  

 چون رابطه میان واژه ی « کلاس » و « دانش آموزان » رابطه جایگاهی است، یعنی کلاس به جای دانش آموزان به کار رفته « مجاز » است، هیچ گونه رابطه مشابهت مابین دو کلمه ی « کلاس و دانش آموز » نیست . بنابراین این نوع مجازها استعاره نیستند .

ب) چهره اش شکفت .

چهره با توجه به قرینه « شکفتن » استعاره از « گل » است، بنابراین چون « چهره » در معنای غیر حقیقی به کار رفته است « مجاز » است، اما چون نوع را بطه بین « چهره و گل » سرخی و لطافت است مجاز از نوع علاقه مشابهت است که به آن استعاره می گویند .

 

تذكّر  :

شما دانش پژوهان عزيز در تست ها و تمرين ها براي آن كه مجاز را از استعاره تشخيص دهيد بايد ابتدا به دنبال واژه اي بگرديد كه در معناي غير حقيقي و معمولي به كار رفته باشد .سپس به رابطه ي ميان اين دو واژه دقّت نماييد .

اگر اين رابطه نوعي همانندي و شباهت بود با استعاره روبرو هستيد و اگر آن رابطه همانندي نبود ، مجاز است . پس براي رسيدن به مجاز لازم نيست كه حتما رابطه ي ميان دو واژه را بدانيد .كافي است كه مطمئن شويد رابطه دو واژه از نوع شباهت نيست تا مجاز با استعاره اشتباه گرفته نشود

 

 تست 1 : در همه ی گزینه ها آرایه ی مجاز وجود دارد به جز...

 1)چو صیتش در افواه دنیا فتاد         تزلزل در ایوان کسرا فتاد

 2)گر نبندی زین سخن تو حلق را         آتشی آید بسوزد خلق را

 3)تهمتن گز اندر کمان راند زود            بر آن سان که سیمرغ فرموده بود

 4)بزد تیر بر چشم اسفندیار                   سیه شد جهان پیش آن نامدار 

 

تست2  :

1-  همي گرد رزم اندر آمد به ابر   

2 - همي ريخت آب و همي خست روي

3- به ياد روي شيرين بيت مي گفت 

 4- من خويشتن اسير كمند نظر شدم

 

تست3 :

1- همي كند سودابه از خشم موي        

2- بر او انجمن گشت بازارگاه

3- هر كاو نكند فهمي زين كلك خيال انگيز  

4- ما را سر باغ و بوستان نيست 

تفاوت استعاره و مجار در چیست؟!

استعاره در لغت مصدر باب استفعال است و به معنی عاریه خواستن ِ لغتی است به جای لغتی دیگر. زیرا شاعر در استعاره، واژه‌ای را به علاقه‌ی مشابهت به جای واژه‌ی دیگری به کار می‌برد. اگر از جمله‌ی تشبیهی، مشبه و وجه شبه و ادات تشبیه را حذف کنیم به نحوی که فقط مشبه‌ٌبه باقی بماند، به این مشبهٌ‌به استعاره می‌گویند.

استعاره در حقیقت تشبیه فشرده است. یعنی تشبیه را آن‌قدر خلاصه و فشرده می‌کنیم تا فقط مشبه‌ٌبه از آن باقی بماند. هنگامی که می‌گوییم "خورشید همانند گلی زرد بر باغ آسمان جلوه‌گر است". خورشید را به گل زرد تشبیه کرده‌ایم.

در تشبیه، دست‌کم مشبه و مشبه به باید حضور داشته باشند و در این جا هم خورشید که مشبه‌ است وجود دارد و هم گل زرد که مشبه‌ٌ‌به است.

اما وقتی می‌گوییم:
هزاران نرگس از چرخ جهان‌گرد
فرو شد تا برآمد یک گل زرد
مشبه (خورشید) را نیز حذف کرده‌ایم و تنها مشبهٌ‌به را باقی گذاشته‌ایم، لذا در این بیت، گل‌زرد استعاره از خورشید است. به واسطه‌ی همین حذف مشبه، درک استعاره اغلب دشوارتر از درک تشبیه است.

استعاره بر 2 نوع است .
1- استعاره مصرّحه :بیان «مشبهٌ به» و اراده تمامی ارکان تشبیه است و نامیدن این استعاره به مصرحه (آشکار) به سبب آن است که از طریق مشبهٌ به، به آسانی می توان به وجه شبه و مشبه دست یافت
- مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدّش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
«حافظ»
سرو استعاره از قد محبوب/ مشبه: محبوب یا معشوق /
مشبهٌ به: سرو /وجه شبه: تناسب قد سرو است.
که ما درین بیت فقط مشبه به را میبینیم.

2-استعاره مکنیه :مشبهی است که به همراه یکی از اجزا یا ویژگیهای مشبهٌ به می آید.

- استعاره مکنیه ای که از اضافه شدن چیزی به مشبه به دست می آید را «اضافه استعاری» می گویند.
- استعاره مکنیه ای که که مشبهٌ به آن «انسان» می باشد را «تشخیص» یا «انسان انگاری» گویند.

کسی چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب / تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدندحافظ»
رخ اندیشه :استعاره مکنیه (تشخیص) به دلیل وجود ترکیب اضافی ،اضافه استعاری هم هست./ زلف سخن : استعاره مکنیه (تشخیص) مثل نمونه قبلی
در اصل اندیشه به انسانی تشبیه شده که طبیعتا رخ(صورت)دارد.
وسخن به انسانی که مو دارد.

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
استعاره مکنیه (اضافه استعاری) «حافظ»
مشبه: حقیقت / مشبهٌ به: پیشگاه / وجه شبه: آستانه و درگاه خانه که آشکار است.
درین مثال چون مشبه به انسان نیست تشخیص نداریم.
مجاز استعاره با علاقه مشابهت است. کنایه اما از مقوله استعاره نیست جمله یا عبارتیست که معنای ظاهری آن مورد نظر نیست اما ضمنا قرینه ای که ما را از معنای ظاهری متوجه معنای باطنی کند نیز وجود ندارد.اما در مجاز این قرینه وجود دارد. معمولا در کنایه با جمله یا عبارت روبرو هستیم(البته کنایه هایی هم هستند که کلمه اند اما شما نمیخوانید.) در حالیکه در مجاز یک کلمه مقابل ماست.